تبليغاتX
کلبه ی تنهایی من....
عاشقانه

 

شاد باش به مناسبت نيمه شعبان ولادت منجي عالم

 

 

  با عرض پوزش به دليل نبودنم طي چند ماهي

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 22:5  توسط احسان | 

سلام سال نو بر همگی مبارک

امیدوارم سال خوبی رو شروع کرده باشید

من بعد از یک ماه و اندی دوباره برگشتم تا دوباره در کنار شما دوستان همیشگی باشم  

**********************************************

تنها کسی که در زندگی مرا شاد می کند کسی است که به من می گويد: تو مرا شاد می کنی.

با هم کنار برکه نشسته بودیم
پرسید: برای چه زنده ماندی و زندگی میکنی؟
!!!در حالیکه که از ته دل فریاد میزدم فقط برای تو، گفتم: برای هیچ
پرسیدم تو برای چه زنده ماندی و زندگی میکنی؟
پاسخ داد: برای کسی که برای هیچ زنده مانده و زندگی میکند
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟
شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم
 
تو چیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان شقایق سرگشته رویم
                                     فریدون مشیری
نمیدانی که انسان بودن و ماندن چه دشوارست
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است
دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 20:22  توسط احسان | 
 

Image hosting by TinyPic 

خدا رو می خوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدا رو می خوام نه واسه مشکل و حل غصه هام


خدا رو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت

خدا رو دوست دارم ولی نه واسه ی زیبا و زشت

خدا رو می خوام نه واسه خودم که باشم یا برم

خدا رو می خوام نه واسه روزای تلخ آخرم

خدا رو می خوام نه واسه سکه و سکوی و مقام

خدا رو می خوام که فقط تو رو نگه داره برام

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه تو رو بهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن و یادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق و تنها نمی زاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخند می زنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من و تو با همیم

خدا رو دوست دارم که می دونه ما عاشق همیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 9:32  توسط احسان | 
Image hosting by TinyPic

فاصله

فاصله یه حرف ساده س ، بین دیدن و ندیدن

 بگو صرفه با کدومه ، شنیدن یا نشنیدن ؟

ما می خواستیم از درختا کاغذ و قلم بسازیم

 بنویسیم تا بمونیم پشت سایه جون نبازیم

 اینه ها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم

 رو درخت با نوک خنجر « زنده باد درخت » نوشتیم

 زنگ خوش صدای تفریح واسه مون زنگ خطر شد

 همه چوبای جنگل ، دسته ی تیغ تبر شد

 کسی معنی خطوط روی کنده رو نفهمید

 از صدای اره برقی شونه ی درختا لرزید

 
فاصله یه حرف ساده س ، بین دیدن و ندیدن

 بگو صرفه با کدومه ، شنیدن یا نشنیدن ؟

اگه حرفم رو شنیدی جنگل رو نده به پاییز

 کاری کن درخت باغچه تن نده به خنجر تیز

 با جوانه ها یکی شو ! قد بکش ! نگو که سخته !

جنگل تازه به پا کن ! هر یه آدم یه درخته !

فاصله یه حرف ساده س ، بین دیدن و ندیدن

 بگو صرفه با کدومه ، شنیدن یا نشنیدن ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 8:45  توسط احسان | 

Image hosting by TinyPic

تمومه قصه های شب آينه به آينه پيشمه
نوشتنه خاطره ها ، يه جورايی تو ريشمه
تازه ترين خاطره هام رنگشون ارغوانيه
شاپری قصه من ، خونش همين حواليه

شاپری قصه شب ، خوش اومدی تو خاطره

پرنده خياله من ، به عشق تو مسافره
وقتی هوای خاطره ، با ياد تو جون می گيره
هر چيزی غير عشقه تو ، تو خاطراتم می ميره
رنگ سياهه خاطره با بودن تو می شكنه

حضورتو نگير ازم ، اين آخرين شعرمنه

قصه امشبه دلم ، قصه چشمای تره
حوصله كن عزيزه من ، عشقه تو مشقه آخره
....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 9:35  توسط احسان | 

Image hosting by TinyPic

يه شب تو خلوته دلم ، يه سر زدم به آسمون
تو اونجا بودی و به من ، گفتی نرو پيشم بمون
اونو شب دلم پيشه تو موند ، پيله درداشو شكوند
يادمه كه شب تا سحر ، ماه واسمون قصه می خوند
قصه دل دادنه گل ، قصه عشق و عاشقی
قصه مرگ شاپرك ، واسه يه شاخه رازقی
يادته ماه چه ساده بود ، قشنگ و بی ريا و پاك
يادمه بذر عشقمون ، همونجا افتاد روی خاك
دل تو گوشم يواشكی ، گفت نذارم سحر بشه
قرار شد اون شب دله تو ، تمومه حرفاشو بگه
درسته اون شب سر اومد ، صب شد و آفتاب در اومد
دلم گرفت به قلبه تو ، از ابرا پائين نيومد
دلمو دادم دست دلت ، هيچ جا اونو جا نذاری
يادت باشه واسه دلم ، شريك و همتا نياری

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 8:19  توسط احسان | 
Image hosting by TinyPic

در تلاطم خیالم به دنبال معنا می گردم
در امواج متلاطم دریا به دنبال آرامش می گردم

در سرخی غروب آفتاب به دنبال آغاز می گردم

در میان نرمی شن های ساحل افکارم به دنبال سپیدی می گردم

در اوج آبی آسمان به دنبال ستاره ای خاموش می گردم

و در گورستان قلبم به دنبال عشقت

و در روحم به دنبال وجودت

و در رویاهایم به دنبال بوسه ای که هرگز شیرینی اش را نچشیدم

و در خاطراتم به دنبال گرمی آغوشت

و بالاخره در بوستان وجودت به دنبال ستاره ای گمشده از وجودم

و در نهایت هیچ جز

تنهایی خیالم

بارانی بودن چشمانم

و نابودی قلبم نیافتم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 9:54  توسط احسان | 
Image hosting by TinyPic

دل تو مثل دلم اينهمه دلتنگ كه نيست

بخدا جنس دلم مثل دلت سنگ كه نيست

همه حرفات پر كذب و پرنيرنگ و فريب

عشق من مثل تو و عشق تو بيرنگ كه نيست

تنم اينجاست همه فكر وخيالم پيش تو

تو كه آرومي، آخه تو دل تو جنگ كه نيست

وقتي كه رفتي ، واسه من حتي دلت تنگ نشد

خونه ي عشق و شناختن كار هر سنگ كه نيست

**********

كاش مي شد داد زد فرياد زد

كاش با فرياد غم پر مي كشيد

كاش مي شد آن دمي كه درد هست

چشم را بست و دگر چيزي نديد

كاش اشك با غم من ياري كند

اشك تنها مرهم درد من است

خورده پيوندي ميان من و درد

كاش مي شد گره را از هم بريد

**********

نه مرا طاغت غربت نه تو را خاطر غربت

دل نهادم به صبوري كه جز اين چاره ندارم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 8:5  توسط احسان | 

Image hosting by TinyPic

شريك عشق تو شدن يعني همنفس شعر و ترانه شدن

يعني چون ابري تيره به دريا زدن وديوانه شدن

شريك عشق تو شدن يعني عاشقي به سان يك مجنون

يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن

شريك عشق تو شدن يعني ديوانه وار عاشق شدن

زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ماهي به دريا رها شدن

به ديدن مهتاب شب رفتن و براي لحظه اي ستاره شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ابري بهاري در اسمان خروشان شدن

همسفر كبوترهاي عاشق و براي عمري مبتلا به عشق شدن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 9:5  توسط احسان | 

 

 متاسفم برات
کوله بارآرزوهات رودوشت

تاکجا ها رفتی باپای پیاده

رفتیُ به هرچی خواستی نرسیدی

متاسفم برات ای دل ساده

دل به هر کی دادی ازسادگی دادی

زندگیتُ پای دل دادگی دادی

هرجا که دیدی چراغی پرفروغ

تا بهش رسیدی فهمیدی دروغ

عاشقُ خستهُ غمگینُ پریشون

دل بی کس دل اگه بی سروسامون

دل زخمی دل تنها و تکیده

دل گریون منوهی دل گریون

کوله بارآرزوهاتُ کی دزدید

دل دیوونه به گریه هات کی خندید

توروباحولُ ولا تنها گذاشتند

اونا که لیاقت عشقُ نداشتند

تکُ تنهاییُ با پای پیاده

متاسفم برات ای دل ساده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 8:27  توسط احسان | 
Image hosting by TinyPic

..........................تكيه بر ديواركردم خاك بر پشتم نشست
...............
دوستی با هر كه كردم عاقبت قلبم شكست

......
تكيه بر ديوار كردم خاك بر فرقم نشست
...
خاك بر فرقش نشيند آنكه يار از من گرفت

خبر از آشنايي نيست اينجا.................زشعله ردپايي نيست اينجا
بيا اي دل بيا تا بار بنديم...................براي عشق جائي نيست اينجا

زندگی سنگ شد و قلب مرا ساده شكست............
بشكند دست قضا كه پر پروازمو بست
.............
آه و نفرين به من اين بار اگر بر گردم..............
پشت پا بر تو زنم،بر تو و بر هر چه كه هست ........

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 9:3  توسط احسان | 
Image hosting by TinyPic

روزهای تنهايی
تا حالا شده به یه فرشته ی نجات بر بخوری ؟
تا حالا شده به کسی برسی که انگار سال ها به دنبالش بودی تا در کنارش به آرامش برسی ؟ آرامشی وصف ناپذیر . آرامشی که از نبودنش بترسی
.
اون موقعس که آنچنان دلتنگش می شوی که عین دیوونه ها از یه لحظه نبودنش می ترسی . اون موقع که دلت می خواد ثانیه به ثانیه ی زندگیت رو در کنارش باشی
.
اون موقع که لحظه به لحظه در نبودنش دلت براش تنگ می شه
.
اون موقع که فکر می کنی چرا نمی شه آدمارو گذشت تو چمدون تا بتونه هر جا میره اونارم ببره
..
اون موقع که پای تلفن دلت می خواد به صداش گوش بدی . حتی اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی گوشی رو نگه می داری که به صدای نفس کشیدنش گوش بدی و از صدای دم و بازدمش آرامش بگیری
.
اون موقع که اسم دیوونه رو روت می زارن و با نگاه های مملو از تمسخر نگات می کنن و سعی می کنن خوردت کنن
.
اون موقع که وقتی تو تنهایی بهش فکر می کنی آنچنان تپش قلبی می گیری که احساس می کنی الانه که قلبت بیفته جلوی پات
.
به همین سادگی
...
حالا فهمیدی چرا دلم برات تنگ می شه؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 8:18  توسط احسان | 
 

سگ مهلي

خوب تو كلت فرو كن كه ديگه دوستت ندارم

به تو يار دجري مهل سگ نميذارم

كم آوردي آخرش توي رفاقت و مرام

هنوزم چتريم وباز،اما هنوزم بي ريا

********** 

من با تو بد شدم بدتر نميشم

باحرفاي قشنگ تو خر نميشم

با هر ترانه ام ضايت ميكنم هميشه

تو هم افسرده ميميري آخ كه چي ميشه

************** 

عرضم حضور نحس تو اين روزا بازم عاشقم

بتركه چشم حسود،خوش اومده به قايقم

خزون آرزوم بودي ،بودم تو نقش برگ تو

براي مريم ميخونم با آرزوي مرگ تو

***************** 

من با تو بد شدم بدتر نميشم

باحرفاي قشنگ تو خر نميشم

با هر ترانه ام ضايت ميكنم هميشه

تو هم افسرده ميميري آخ كه چي ميشه

هركي با تو باشه روزش سياهه

دست به دست كسي بر تو نه،گناهه

دروغ گفته همه رو بعد از اون انتظار

تورو خدا اداي چنگارو در نيار

**************** 

خوب تو كلت فرو كن كه ديگه دوستت ندارم

به تو يار دجري مهل سگ نميذارم

كم آوردي آخرش توي رفاقت و مرام

هنوزم چتريم وباز،اما هنوزم بي ريا

من با تو بد شدم بدتر نميشم

باحرفاي قشنگ تو خر نميشم

با هر ترانه ام ضايت ميكنم هميشه

تو هم افسرده ميميري آخ كه چي ميشه

هركي با تو باشه روزش سياهه

دست به دست كسي بر تو نه،گناهه

دروغ گفته همه رو بعد از اون انتظار

تورو خدا اداي چنگارو در نيار

**************

جواب نامه ي عاشقونم با يه سيلي توميدي

به پرنده ي دلم جاي هوا تو اسيري

منه ساده رو بگو كه دل به كي باخته بودم

روي دريا خونه اي مقوائي ساخته بودم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 16:50  توسط احسان | 

 

يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود

يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود

يكي موند با غصه ها،به غم عشق مبتلا

يكي رفت چه بي وفا،با دو رنگي آشنا

اونكه موند ريشه پوسوند،دلشو غصه سوزوند

نالش از ديوه نبود،پشتشو دوري شكوند

زير آوار جفا دل دادش به هر بلا

با همه عشق و وفا راهي شد تو قصه ها

اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت

قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش نرسيد

هيشكي خوابشو نديد،گل يادشو نچيد

گم شدش تو قصه ها،توي شهر عاشقا .
=========================================

زندگی زد،آدم رقصید
آدم رقصید،زندگی عرق کرد.
زندگی عرق کرد،آدم چایید
.
آدم چایید،زندگی تب کرد
.
زندگی تب کرد،آدم لرزید
.
آدم لرزید،زندگی ترک برداشت
.
زندگی ترک برداشت،هیچ کس درد آدم را نفهمید
...
==================================

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 8:53  توسط احسان | 

نمي دانم اين چندمين بار است كه دست تو را گم مي كنم . شايد شايسته دست مهربان تو نيستم ... اما مرا كودكي تصور كن ... يا شاخه گلي تنها در سياره ات ... كنايه هاي من از سر خشم نبود ... تو عازمي و من تو را دوست مي‌داشتم ... حال كه مي خواهي بروي برو ... مي‌دانم كه روزي دوباره دست تو را خواهم يافت .. هيچ دور نيست آن زمان ... گاه و بيگاه چتر مرا باز كن و ببين كه صورتم زير سيلي آفتاب داغ مي‌شود .... مي دانم كه لحظه وداع نزديك است .... بايست .... ! من خواهم گريست ... تو به جان من بدي روا نداشتي ... تو خواهش قلبم را نديده مي گيري .... و خوب مي دانم اين منم كه اسير سياره تو مي مانم و تو سفر مي كني ... يادت باشد وقتي به ستاره ها سفر كردي من از همينجا برايت دست تكان خواهم داد .... زير سايه بان ياد تو منتظر خواهم ماند زيرا كه عشق هرگز نمي ميرد ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 8:18  توسط احسان | 

 

عدم وابستگي برابر نيست با بي احساسي ، بي تفاوتي ، ...

واژه عدم وابستگي در نگاه نخست ممكن است بد بينانه بهنظر برسد ، ولي نيست .

عدم وابستگي يعني اينكه تجره اي خاص از لذت و رنج داريم ولي اجازه نمي دهيم اين تجربيات تعادل عاطفيمان را تحت تأ ثير خود قرار دهد .

عدم وابستگي به معناي عدم خير خواهي ، بي تفاوتي بي توجهي ، و بدون احساس عشق نيست .

ميتوان همدرد بود ، عاشق بود ، از زندگي هم لذت برد ولي اگر رنج و اندوه و جدايي پيش آمد اين مانعي براي زندگي شما نباشد .

عدم وابستگي يعني مشاهده بازي زندگي ، وقتي بايد گريه كنيم ، مي گرييم وقتي بايد بخنديم ، مي خنديم

عدم وابستگي به معني بي عاطفگي نيست ، يعني هر چه در زندگي داريم اگر از دست برود ، ما نابود نخواهيم شد .

عدم وابستگي يعني به آن درجه از سلامت روان رسيدن كه مسئولانه در برابر خود رفتار كنيم ، حتي اگر تو نباشي .

نظر شما دوست عزیز در مورد عدم وابستگی چیه؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 11:17  توسط احسان | 

 

 Lov31

یادته برات نوشتم...اگه عاشقم نباشی... الهی بمیری

اگه دوستم نداشته باشی...غیرمن کسی روداشته باشی...الهی بمیري

اگه تویه روزخواسته باشی... که منودوست نداشته باشی...خودم می میرم

برات بمیرم*برات بمیرم

نبینی قهر خدارو... بدیهای روزگارو... الهی نمیری

الهی نمیري

بمونه سایت روی سرم ...می دونی بی تودربه درم...الهی نمیری

الهی نمیری

وقتی توچشات زل میزنم...باغم نگات پل میزنم

وقتی می بینم دوستم داری... ازته دلم داد میزنم

اگه یه روز فرشته ها...بخوان توروزودترببرن

به اونا میگم که ازقدیم...ماهی روباتنگش میبرن

*****************************************************

Tanha.

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریا می دوخت

و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد

و پري دلم را با وجود خود خالي

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من ماند

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید

و به هر رفتنی پایان دهد

دلم برای کسی تنگ است

که آمد

رفت

......
و پایان داد

کسی
....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود


....
كسي كه دوستش دارم ....

عاشقانــــــه هميشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد
!

...
دلم براي تو تنگ است
...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 8:7  توسط احسان | 

 

چي بگم كه خيلي تنهام,ميدوني ياري ندارم

چي بگم كه غيره غصه,ديگه دلداري ندارم

هيچ كسي پا نميذاره به سراچه ي خيالم

هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم

هركي دو سه روزي ازدلم بازيچه اي ساخت

دل من مثل عروسك ساده بود دل به دلش باخت

گله وگلايه ايست,بي وفائي رسم عشقه

عاشقا تنها ميمونن,تنهائي مرام عشقه

چي بگم كه خيلي تنهام,ميدوني ياري ندارم

چي بگم كه غيره غصه,ديگه دلداري ندارم

هيچ كسي پا نميذاره به سراچه ي خيالم

هيچ كسي نداد جواب اين سوال بي جوابم

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

نظرات شما دوستان برام خیلی ارزشمنده

منواز نظرات سازنده تون محروم نکنید

دوستدار شما : احسان

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1385ساعت 9:49  توسط احسان | 
 

ميلاد با سعادت مولي متقيان حضرت علي ابن ابي طالب (ع) و روز پدر بر تمامي شيعيان جهان و خصوصاً دوستان عزيز فرخنده و مبارک باد

*******


بيا آينه دل منجلي کن
درون سينه ات را صيقلي کن

                                بزن قفلي به درب خانه دل

                                کليدش را به نام يا علی کن

 

تا به دامان تو ما دست تولا زده ايم
بتولاي تو بر هر دو جهان پازده ايم
تا نهاديم به کوي تو صنم روي نياز
پشت پا بر حرم دير و کليسا زده ايم
در خور مستي ما رطل و خم ساغر نيست
ما از آن باده کشانيم که دريا زده ايم
همه شب از طرب گريه مينا من و جام
خنده بر اين گنبد مينا زده ايم
نشوي غافل از انديشه شيدائي ما
گرچه زنجير به پاي دل شيدا زده ايم
جاي ديوانه چو در شهر نهادند "هما"
من و دل چند گهي خيمه به صحرا زده ايم

 

من تو را اي عشق از کف داده ام!... هم خودم را ، هم تو را گم کرده ام... آن من عاشق ، من ديوانه را ... من نميدانم کجا گم کرده ام! ... من نشاني هاي خود را ميدهم... يک نفر بايد مرا پيدا کند ... يک نفر بايد که با طوفان عشق ... برکه اي خشکيده را دريا کند ...


                                  باباهاي خوب خوب تولدتون مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 9:19  توسط احسان | 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،
براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.
طعم توفيق را مي چشاند
.
و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن
در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند
.
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است
.
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم
.


دکتر علي شريعتي                                       

                               

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 8:30  توسط احسان |